hayat
هیرکان که پدرش او را به زور نامزد رضا کرده، پس از مراسم به استانبول فرار می کند. پس از وخیم شدن اوضاع، رضا در حالی که تنها یک بار هیرکان را ملاقات کرده، باید دنبال او در استانبول بگردد...
دیدگاهها